شهریور ۱۳۹۷ - دانلود آهنگ جدید

بیراهه دات نت

کانال تلگرام ما ما را از طریق کانال دنبال کنید.
امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۲۵ آبان ۱۳۹۷

شاهین فرهت: از ماندن در ایران پشیمان نیستم

دسته بندی : اخبار موسیقی تاریخ : پنج شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷

موسیقی ما – در همین لحظاتی که شما دارید این جملات را می‌خوانید؛ «شاهین فرهت» یا نشسته است پای پیانویی که مثلِ یک شی‌ مقدس با آن برخورد می‌کند یا پارتیتورهایش را دستش گرفته، فنجانِ چایش روبه‌رویش است و دارد در ایوانِ‌ باصفایش در شمیران، قطعه‌ای جدید می‌نویسد. خیلی هم که بخواهد به خودش استراحت دهد، روی پایان‌نامه‌های دانشجویانش کار می‌کند، تا همین‌‌جایش دوازده سمفونی از او منتشر شده و ده‌ها کوارتت و کنسرتو و خیلی کارهای دیگرش هم در کشوی خانه‌اش مانده که البته نگرانش نیست. هنرمندی در حد و اندازه‌ی او یاد گرفته است که نگرانِ آثاری که می‌نویسد،‌ نباشد. در همه‌ی این سال‌ها، آثارش را ارکسترهای دنیا نواخته‌اند و از او ننواخته‌اند؛ چون گمان کرده‌اند که اجرای اثری از «بتهوون» و «موزارت» و «استراوینسکی» حتما کلاس بیشتری دارد تا اجرای اثری از او و هم‌کارانش. او خوب می‌داند یک روزی، یک روزگاری که دنیا از این روزها با هنر مهربان‌تر بود، می‌آید و تمامِ این آثار را اجرا می‌کند. با «شاهین فرهت»‌ در یک عصر تابستانی گفت‌وگو کردیم. در ایوانِ خانه‌ای پراصالت و میانِ صدای پرنده‌هایی که در این شهرِ زمختِ پر از تیرآهن، جایی بهتر از آنجا پیدا نکرده‌اند. از آن خانه‌هایی که دلِ آدم از دیدن‌ش غنج می‌رود. با او از خانواده‌ی بزرگش گفتیم،‌ از کارهایش، از آثاری که نوشته و از وضعیت موسیقی کلاسیک در ایران. این گفت‌وگو را با آهنگ‌سازی بخوانید که امسال دبیر جشنواره‌ی موسیقی است و برای پذیرفتنِ‌ این مسوؤلیتِ‌ بزرگ هیچ خواسته‌ای نداشته است جز آنکه دستمزدی طلب نکند. بله؛ انگار روزگار هنوز از این آدم‌ها دارد.

  • *زندگی خانوادگی

پدرم «غلام‌علی فرهت»‌ از شاگردان درویش‌خان و مردی بسیار روشنفکر بود؛‌ او هم پزشک بود و هم قاضی و در نهایت پیش از تولد ما «قضاوت» را انتخاب کرد؛ مادرم سال‌ها بعد از درگذشتِ او نقل می‌کرد که پدر گفته بود؛ نمی‌تواند از بیماری مردم پول دربیاورد. معلم طبِ پدرم، استاد «لقمان‌الدوله»ی معروف بود و خوب به یاد می‌آورم، اینان زمانی که احساس می‌کردند که بیماری بضاعت کافی ندارد، علاوه بر آنکه هیچ پولی برای مداوایش دریافت نمی‌کردند، مبلغی را نیز به صورت دستی به او می‌دادند. مادرم نیز با وجود آنکه زنی‌ خانه‌دار بود؛ اما زبان فرانسه را به خوبی می‌دانست و از خانواده‌ی بزرگ «مستوفی»ها بودند. جد ما نیز به «هاتف اصفهانی» شاعر بازمی‌گردد.

  • *ورود به دنیای موسیقی

پدرم با وجود آنکه نوازنده‌ای قابل بود؛ اما هیچ‌گاه به شکلِ حرفه‌ای به موسیقی نپرداخت؛ پدربزرگِ‌ پسر عمویم «هرمز فرهت» -سالار معظم- نیز از همکاران کلنل‌وزیری و از تارنوازانِ بزرگ بود که مرحوم «روح‌الله خالقی» در کتاب سرگذشت موسیقی از ایشان یاد کرده است. فکر می‌‌کنم ژنِ موسیقی در «ما» وجود داشت و علاوه بر آن، همیشه در خانه‌ی ما نغمه‌ای و آهنگی در جریان بود و به همین‌خاطر اولین موسیقی‌هایی که به گوشِ من خورد از قمرالملوک وزیری، مرحوم پروانه، قوامی و همچنین بنان بود. دستگاه‌ها را نیز پدرم به من یاد دادند؛ بنابراین موسیقی ایرانی را پیش از موسیقی کلاسیک می‌شناختم، اگرچه بعد از آشنایی‌ام با موسیقی کلاسیک چنان شیفتگی‌ای به این موسیقی پیدا کردم که دیگر تمامِ زندگی‌ام و تحصیلاتم در راستای آن گذشت. داستان آشنایی من با موسیقی نیز با اتفاقی جالب همراه شد؛ یادم می‌آید تابستانی که ۹-۸ ساله بودم و برای ییلاق به شمیران آمده بودیم، صبح به اتفاق پسر عموی کوچکم مشغول بازی بودیم، ناگهان موسیقی‌ای از رادیو پخش شد که من را همان‌‌جا میخکوب کرد. آن قطعه اورتور «فیدیلیو»‌ از بتهوون بود. هیچ حرکتی نمی‌توانستم بکنم تا قطعه‌ی دوم (رقص مجار از برامس) را پخش کردند؛ همان‌طور مسخ‌شده قطعات را گوش می‌کردم و با خودم فکر می‌کردم حالا اینها را از کجا پیدا کنم؟ گمان می‌کنم عشق و علاقه‌ام به موسیقی از همان‌زمان شروع شد. جالب آنکه از همان زمانی که موسیقی را شروع کردم، پیانو نواختم و تا همین امروز نیز عاشقانه این ساز را دوست دارم،‌ هنوز که هنوز است روزی چند ساعت پیانو می‌زنم.

  • *استادان موسیقی

«هرمز فرهت» اولین استاد من است که در سن ۱۵ سالگی، به من درس موسیقی می‌دادند. ایشان از پیشکسوت‌ترین موزیسین‌‌های کلاسیک در ایران است و سال‌های بسیار استاد موسیقی دانشگاه کالیفرنیا و بعدتر رییس دپارتمان موسیقی دانشگاه دابلین بود؛ در کنار ایشان یکی از مهم‌ترین استادان من، استاد «ملیک اصلانیان» بود؛ ایشان علاوه بر اینکه معلمی بزرگ و موزیسینی متبحر بودند؛ انسانی بسیار شریف بودند و رابطه‌شان با من فراتر از رابطه‌ی استاد و شاگردی است؛ لابد می‌دانید که ما هنرمندان روحیه‌ی حساسی داریم؛ به‌همین خاطر هر زمان که دچار ناراحتی و مشکلی می‌شدم، به ایشان تلفن می‌کردم و می‌گفتم می‌خواهم ببینمتان. تا با ایشان تماس می‌‌گرفتم، می‌گفت: «باز چی شده؟» خودش می‌دانست که برای درس نیست که می‌خواهم ببینم‌شان. محضرِ استاد اصلانیان، آدم را آرام می‌کرد.

به‌هر روی با تصمیم خانواده،‌ قرار شد برای ادامه‌ی تحصیلات به خارج از کشور بروم؛ آن زمان برای رشته‌ی موسیقی‌، ویزای تحصیلی نمی‌دادند؛ من نیز در رشته‌ی پزشکی قبول شدم و تصمیم داشتم به فرانسه بروم؛ پیش از عزیمت، پدر مرا صدا کرد و گفت: «به محض آنکه به فرانسه رسیدی، رشته‌ات را به موسیقی تغییر بده.» هم خوشحال بودم و هم متعجب! به ایشان گفتم: «من حتما همین کار را می‌کنم؛‌ اما دلیلِ شما برای این موضوع چیست؟» استدلالِ پدر این بود که من در صورتی که پزشک شوم، یک پزشک معمولی خواهم شد؛ اما اگر در رشته‌ی موسیقی فعالیت کنم، به‌طور حتم موزیسینی موفق می‌شوم.